حجتالاسلام روح الله حسینیان، رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی در جمع كاركنان این مركز به مناسبت ایام محرم به ایراد سخنانی پیرامون موضوع تاریخی گفتگوی صورت گرفته بین امام حسین (ع) و ابن سعد پرداخت.
امام در كربلا برای جلوگیری از جنگ با ابن سعد مذاكره كرده و ساعت ها با ابن سعد به مذاكره پرداخته تا این جنگ اتفاق نیفتد آیا واقعا این از لحاظ تاریخی و روایی صحت دارد؟ و اصولا آیا با نهضت حسین بن علی (ع)این نظریه قابل انطباق و جمع است؟
از لحاظ تاریخی بله یك اتفاق افتاده كه در عصر روز هشتم امام حسین(ع) و ابن سعد یك صحبت هایی میان دو اردوگاه داشتند اما دو نوع روایت نقل شده : یك روایتی را طبری نقل می كند و این گونه نقل كرده كه امام حسین(ع) یك نفری را فرستاد دنبال ابن سعد و ابن سعد با 20 نفر از مردان جنگجویش آمد و امام حسین (ع) هم با 20 نفر از مردان جنگجویش حاضر شد و در بین دو اردوگاه صحبت هایی كردند و نقل شده كه امام حسین(ع) به اطرافیانش گفتند كه همه كنار بروند و ابن سعد هم همین كار را كرد و فقط در كنار امام حسین(ع) حضرت ابوالفضل و علی اكبر ماندند و در كنار ابن سعد هم پسرش و برده اش ماند و در ادامه اضافه می كند كه چون از مذاكرات گزارشی نرسید مردم شروع كردند به شایعه و از جمله شایعات این این بود كه امام حسین (ع) از ابن سعد خواسته كه اجازه بدهد كه ایشان برگردد به مدینه یا به یكی از مرزهای اسلامی برود و یا اینكه اجازه بدهد كه دست در دست یزید بن معاویه دهد و با وی بیعت نماید و راوی این روایت كه این شایعه را نقل می كند "عقبه بن سمعان" است كه وی یكی از روایت گران كربلا است می گوید كه من از مدینه تا مكه و از مكه تا كربلا و تا لحظه شهادت امام حسین (ع)همراه امام بودم و ایشان حتی یك كلامی كه نشانه تسلیم و بازگشت باشد بیان نكرد و این از شایعاتی بود كه مردم درست كرده بودند.
این یك روایت است و روایت دیگر هم از ابن اعصم كوفی است در كتاب الفتوح و خوارزمی در كتاب مقتل (مقتل الحسین ) در این روایت هم به این شكل نقل شده كه بعد از اینكه امام حسین(ع) و ابن سعد به هم رسیدند چون ابالفضل و علی اكبر هم همراه امام بودند ابن اعصم و خوارزمی اینها را به نقل از آندو بزرگوار روایت كرده كه امام خطاب به ابن سعد فرمودند كه: یا ابن السعد اما تتقی الله الذی الیه معادك؟ آیا از خدائی كه بازگشت تو به اوست خجالت نمیكشی و نمی ترسی از اینكه می خواهی با من بجنگی؟ اتقاتلنی و انت تعلم من انا؟ آیا با من میخواهی بجنگی در صورتی كه می دانی من كی هستم و من از اهل بیت پیامبر هستم؟ این قوم را رها كن و با من بیا. و ابن سعد جواب داد: می ترسم خانه ام را خراب می كنند حضرت فرمود: من خانه ای بهتر برایت مهیا می كنم كه قطعا منظور ایشان خانه آخرت بوده است. باز ابن سعد گفت می ترسم زمینم را از من بگیرند و حضرت در جواب ایشان فرمود كه: یكی بهتر ازآن به تو می دهم. ابن سعد دوباره بهانه ای دیگر آورد و گفت می ترسم زن و بچه هایم را از را مورد اذیت و آذار قرار دهند و از من بگیرند و.... حضرت وقتی بهانه های ابن سعد را دیدند فرمودند امیدوارم به ملك ری هم نرسی و ... من میخواستم باهات اتمام حجت كنم. و این ماجرا به هیچ عنوان مذاكره نبود بلكه آنچه در اصطلاح سیاسسی به عنوان مذاكره شناخته می شود این است كه دو كشور یا دو شخص بر سر موضوعی با هم مذاكره كنند و بالاخره یك كشوری از مقداری از منافع خودش بگذرد و دیگری هم از مقداری از منافع خودش می گذرد و كوتاه می آید و به یك منافع و تفاهم مشترك می رسند تا خواسته های هر دو به نوعی تامین شود و مذاكره در واقع این است. پس لزومی ندارد كه برای توجیه كار خودمان واقعه كربلا را تحریف كنیم. این مذاكره نبود بلكه دعوت بود و علتش هم این بود كه ابن سعد پسر سعد ابن ابی وقاص یكی ار فرماندهان قدرتمند بزرگ صدر اسلام بود كه بسیاری از شكوه بعدی اسلام توسط این فرمانده تحقق پیدا كرد و همان بود كه ایران و در واقع باید گفت قسمتی از ایران را فتح كرد و اسلام ایرانیان مدیون كار سعد ابن ابی وقاص است در جنگ قادسیه. و ابن سعد از افراد متحیر بود در صورتی كه شمر اینگونه نبود و وی از همان اول دنبال كشتن امام حسین بود و وی بود كه از همان اول در این كار تعجیل داشت و خبر چینی می كرد و در شروع جنگ تعجیل داشت و بنابراین امام نسبت به وی كاری نداشت. ولی ابن سعد به هر صورت مجاهدزاده ای بود مثلا اگر بخواهیم تشبیه كنیم (بلا تشبیه) مثل اینكه است كه اگر ببینیم كه فرزند یكی از فرماندهان سپاه كه در 8 سال جنگ حضور داشته خدای ناكرده در راهی برخلاف راه امامش حركت كند همه ما از سر دلسوزی به وی تذكر میدهیم و از وی دعوت می كنیم و درخواست می كنیم از وی كه بیاید به امام خودش بپیوندد. و امام حسین(ع) نیز بر پایه همین اصل و خصوصیات خیر خواهانه اهل بیت تلاش كرد كه ابن سعد بازگردد و او از متحیران بود وقتی ابن زیاد وی را خواست و می خواست كه ابن سعد را به عنوان فرمانده سپاهش برگزیند ابن سعد یك روز وقت خواست و تا صبح فكر كرد و گفت بین خدا و كفر و بین جهنم و بهشت قرار گرفته ام و با افرادی هم مشورت كرد و آنها هم نصیحتش كردند كه این كار را نكند و وی تا لحظه آخر هم دنبال این بود یك جوری سر و ته قضیه را به هم برساند به گونه ای كه نه امام حسین(ع) كشته شود و از طرف دیگر یزید هم به بیعت امام حسین (ع)قانع بشود و ابن سعد دنبال این بود. بنابراین امام حسین(ع) احساس مسئولیت كرد كه به او تذكر بدهد فقط و دعوت به خیر كند و نه مذاكره. و بنابراین نبایستی كه بعضی ها اقدام به تحریف عاشورا و كربلا كنند و بعد مهمتر اینكه در اصل این مذاكره با كلیت انقلاب و قیام امام حسین (ع)و حادثه عاشورا و كربلا سازگاری ندارد.
امام حسین (ع)از اول كه می خواست حركت كند می دانست كه برای شهادت می رود وقتی كه اعلان كرد كه من می خواهم خروج كنم و از مدینه بیرون بروم زنهای بنی هاشم آمدند و دست یه دامان و متوسل به ام السلمه شدند و ام السلمه از زنان پیامبر بود و از اصحاب سر پیامبر هم بود و پیامبر خیلی از اسرار الهی را به این زن گفته بود از جمله شهادت امام حسین(ع) را. و ام السلمه به خدمت امام حسین(ع) رسید و گفت مادر من از رسول خدا خبر شهادت تو را شنیده ام و پیامبر فرموده اند كه امام حسین (ع)به دست این امت كشته خواهد شد و من می ترسم كه این سفر همان سفر شهادت تو باشد و تو این سفر را انجام نده.
امام حسین (ع)فرمود كه اگر شما چنین چیزی را از پیامبر شنیده اید كه از تقدیر نمی شود فرار كرد. بله درست است و من هم این بشارت را از پیامبر شتیده ام و ایشان این خبر را به من داده است و فرموده است :خدا خواسته است كه من كشته شوم . چطور می شود كسی كه از خواست و اراده الهی در مورد شهادتش اگاه بوده است آنوقت آخر خط به مذاكره برود كه مثلا جنگ را به تاخیر بیندازد و یا یغییر بدهد و ....
اما حسین (ع)وقتی كه می خواست حركت كند قصد داشت اتمام حجت كند بنابراین امام حسین(ع) یك نامه و در حقیقت دعوت نامه كتبی بسیار كوتاهی در دو جمله نوشت و برای بنی هاشم فرستاد(و این از مواردی است كه كمتر به آن پرداخته شده است) كه متن آن این چنین است: من حسین ابن علی ابن ابی طالب الی بنی هاشم. فان هو من لحق بی استشهد و من لم یلحق بی لم یبلغ مبلغ الفتح ،والسلام... من می خواهم بروم هركسی به من ملحق شود به شهادت می رسد و هر كسی هم كه با من نیاید هرگز پیروز نخواهد شد. این دعوت نامه كتبی امام حسین بوده پیش از حركتش. در مكه در هشتم ذی الحجه امام حسین(ع) وقتی كه خواست حركت كند یك سخنرانی عمومی كرد در مكه و سزاوار و شایسته هم بود كه برای مردم مشخص شود كه هدف امام چیست و چكار می خواهد بكند و بدین ترتیب دعوت كرد مردم را.
آن جمله امام این است: هر كسی كه جانش را نمی خواهد فردا با من بیاید. حتی روز تاسوعا وقتی كه یك پیامی از طرف ابن سعد برای امام حسین(ع) فرستادند هم در واقع مفهوم جواب امام همین بود موقعی كه به ایشان گفتند كه بیا و بیعت كن با یزید و بیعت یزید را بپذیر تا ما هم از تو بگذریم امام در پاسخ پیام رسان فرمودند: آیا من بیایم و تبعیت كنم از حكم این زنازاده ابن زیاد و حضرت در بین سپاه فریاد زد: لا اعطیكم یدی اعطاء الذلیل و لا افر منكم فرار العبید. نه دست ذلت به سوی شما دراز می كنم و نه مانند برده ها و بندگان از دست شما فرار می كنم بلكه می مانم تا شهید شوم. و بنابراین می بینیم كه امام حسین(ع) از ابتدای حركت تا آخر حركتش همگی سخن از شهادت است. بنابراین اینكه در آن لحظات آخر امام حسین(ع) برای اینكه جان خودش را نجات بدهد و.... برای جلوگیری از كشته شدنش وارد مذاكره بشود این امری نادرست است.
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

دوشنبه 06,ژوئیه,2026